
کتاب پیدایش، آغازی است بر سرگذشت عظیم خلقت و نجات؛ نخستین واژگان کتابمقدس چون سپیدهدمی بر تاریکیِ نبود میتابند و جهان را با فرمان خدای زنده و حقیقی جان میبخشند. در این کتاب، خدای ازلی به عنوان خالق مطلق و فرمانروای تاریخ ظاهر میشود؛ خدایی که نه از نیاز، بلکه از فیض و حکمت خویش، هستی را از نیستی فرا میخواند.
کتاب پیدایش تنها روایتی تاریخی از آغاز جهان نیست، بلکه بنیادِ الهیاتیِ همهٔ کتابمقدس است—جایی که ریشههای عهد، فیض، و مشیت خداوند ما آشکار میگردند. در صفحات آغازین آن، انسان به صورت و شباهت خدای زنده آفریده میشود، اما در سقوط خویش، نیازمند نجاتدهندهای میگردد که از همان ابتدا وعدهاش داده شده است: «نسل زن» که سرِ مار را خواهد کوبید.
اصلاحطلبان بزرگ کلیسا، در پرتو این کتاب، عظمت خدا و ناتوانی انسان را بازشناختند. آنان پیدایش را نه صرفاً گزارش آفرینش، بلکه سرآغازِ نقشه نجات دانستند—کتابی که از آفرینش سخن میگوید، اما نگاهش همواره به سوی رستگاری است.
